آخرین انتخابات
اين پيغام من نيست
امروز كه در خبرگزاري هاي محيط زيست اخبار اين حوزه را پيگيري مي كردم؛ در خبرگزاري ايرن مطلبي را با نام " دقيق و موقر باشيد آقاي نجفي" خواندم. اين مطلب جوابي بود از مهرداد مشايخي در برابر نوشته دكتر نجفي كه متخصصان اين حوزه را در حد يك عقب افتاده ذهني دانسته بود.
وقتي به وبلاگ ايشان رفتم تا پست جديد و نظرشان را درباره پارك ملي نايبند بخوانم، در قسمت نظرات پست دردل با اين كامنت روبه رو شدم:
مونا قاسمیان ۱۱:۳٩ ب.ظ - دوشنبه، ٢٤ فروردین ۱۳۸۸
واقعا هجو گفتید . نوشته هایتان دور از شان یک مدیر است و هر کس بخواند در می یابد که عقده گشا شما هستید نه وب نویسان
پاسخ: البته وبلاگ جنابعالي هم خيلي محترمانه نيست !
دلاور نجفی حاجی پور - ٢٦/۱/۱۳۸۸ - ٢:٤٧ ب.ظ
اين نوشته متني است كه با تعجب ديدم به اسم من در وبلاگ معاون طبيعي سازمان محيط زيست نوشته شده است. درباره پست دردل معاون سازمان محيط زيست ايشان نظر شخصي خود را نوشتند. كه مطمئنا موافق و مخالفاني را هم دارد. البته من با نظرات ايشان موافق نيستم. اما اين دليل نمي شود كه در نوشته ام به وي توهين كنم. حالا آن فرد مي خواهد در نوشته اش از هر نوع نگارشي استفاده كرده باشد.
وقتي اين پيغام را ديدم كه به اسم من نوشته شده است به ياد ماجراي يكي از دوستان عزيزم افتادم كه همه فعالان محيط زيست تقریبا آن را مي شناسند. فردي كه خودش است و آن قدر جسارت دارد كه رو به رويت بنشيند و به راحتي نقدت كند و احتياجي به اينكه با نام ديگري برات پيغام هاي غير معمول بگذار نداشته باشد.
دقيقا اين اتفاق براي او هم افتاده بود؛ كه فردي با نام او براي يكي ديگر از دوستانش پيغام هاي نامتعارف مي گذاشت. آن فرد هم باور كرده بود كه اين پيغام ها از طرف دوست من است و در رابطه شان مشكلاتي پيش آمد. مشكلاتي ناشي از سو تفاهم...
نمي دانم چه فردي و با چه نيتي از اسم افراد ديگر در فضاي وب نويسان محيط زيستي استفاده مي كند و چه هدفی را دنبال می کند.از جهتی برايم هم خيلي مهم نيست. چون به راحتی می شود در خیلی از مواقع با این افراد مریض مقابله کرد. شاید اگر اين اتفاق براي من می افتاد به جای قضاوت سریع در ابتدا حداقل سعي مي كردم از واقعي بودن نويسنده و مطلبش آگاه شوم. با يك تلفن و يا يك كامنت خصوصي كه آيا واقعا اين نوشته شماست...به راحتی از خیلی از سوتفاهم ها می شود جلوگیری کرد.
شاید با توجه به اختلاف نظراتی که وجود دارد از آقاي نجفي نبايد توقع داشت... حتما فكر كردند واقعا من اين كامنت را نوشتم...ولی آقای نجفی این نوع نگارش من نیست... من هیچوقت به خودم اجازه نمی دهم نه به شما و نه هیچ فرد دیگری توهین کنم بخاطر اینکه مانند من فکر نمی کنید.
اما اين موضع وقتي ابعاد گسترده تري را با خود به همراه دارد كه باعث از ميان رفتن دوستي ها و رفاقت هاي كاري مي شود. مطمئن اگر دوستي ها واقعي باشند با نوشتن چند نوع از اين گونه كامنت ها به آن دوستي ها خدشه اي وارد نمي شود. واقعا جاي تاسف دارد كه در همين تعداد اندك علاقه مندان و فعالان اين حوزه به همين راحتي اعتماد هايي كه بينمان وجود داشته توسط افراد مریضی به راحتي از بين مي رود.
پلیس، ترس یا اعتماد
تقریبا یک ماه پیش بود که یکی از بچه های روزنامه با یکی از دوستاش رفته بود پارک... وقتی اومد گفت یکی از این پلیس های پارک اومده و ازشون پرسیده که چه نسبتی با هم دارند؟؟؟ اون ها هم گفتند همکار هستند و کارت های خبرنگاریشون رو نشون دادند... پلیس پارک هم یه کم ارشادشون کرده که مثلا دختره بهتره موهاشو بیشتر بپوشونه، چون نتونسته چیز دیگه ای بگه... بعدش هم رفته...
........
دیروز با یه سری از دوستام رفته بودیم پارک جنگلی لویزان... نه خیلی شلوغ بود و نه خیلی خلوت... یه کم اونورتر یه دختر و پسر خیلی معمولی نشسته بودند و داشتند حرف می زدند(یعنی از این جوون های 20 ساله خیلی به مد و این حرف ها نبودند)... یه دفعه دیدیم ماشین پلیس پارک رفت و جلوشون ایستاد... یکی از ماشین پیاده شد...ما هم حواسمون جمع اونها شد... پلیسه اول کارت ماشین پسره رو گرفت و بعد هم فکر کنم به دختر گفت حجابش رو رعایت کنه... چون از دور دیدم دختره دستش رفت روی روسریش... بعد هم نمی دونم چی گفت بهشون... ولی کارتشون رو داد... دوباره دختر روسریش رو بیشتر کشید جلو...بعد سوار ماشینشون شدند و رفتند یه مقدار بالاتر سراغ دو نفر دیگه... منم رفتم پیششون...می خواستم بدونم دقیقا بهشون چی گفته...چون اصلن نمی تونستی روی ظاهرشون ایراد بگیری... دختره که خیلی عصبانی بود گفت: به من می گه موها تو بکن تو...از اون خواهرم که داره از رویه رو میاد یاد بگیر(منظورش یه دختر چادری با یه پسر بوده)... ما در یه مملکت اسلامی هستیم... بعدش هم شغلشونو پرسیده و نسبتشون...و از اونجایی که نامزد بودند تیر شون می خوره به سنگ...
........
چند ماه پیش که همکارم این موضوع رو گفته بودم باورش خیلی سخت بود... چون مدت ها بود دیگه همچین برخوردهای ابتدایی و تحقیر کننده ای پلیس با مردم نداشت... چون نه تنها به پلیس ربطی نداره به پلیس پارک که اصلن هیچ ربطی نداره که تو با کی هستی و چه نسبتی با هم دارین...اونها مسئول امنیت پارک هستن و نه فضولی در زندگی خصوصی مردم... حتی در طرح امنیت اجتماعی هم تا اونجایی که من می دونم حق ندارن سوالی از اینکه این دختره با پسره چه نسبتی داره یا نه بپرسن... حالا بگذریم از این طرحی که ، مردهای ایران را اونقدر بدبخت فرض کردند که پوشیدن چکمه توسط زنانش می شود، تبرج ... البته مثل اینکه فعلا زنان از دزدها، قاچاقچیان، آدم کش ها و جانیان برای آقایان خطرناک تر شدند...
........
زمانی که قالیباف رییس نیروی انتظامی بود، تونست مردم رو با این لباس های سبز کمی آشتی بده... چند دفعه خودش حال نیروهایی که از این فضولی ها کرده بودند رو حسابی جا آورده بود... به همین خاطر مردم بعد از سال ها دیگه داشتند کم کم به این آقایان اطمینان پیدا می کردند... ولی با شروع دولت نهم و ریاست جدید نیروی انتظامی ...
........
محبوبه حسین زاده در یکی از جلسات مشترک بین وزارت بهداشت و نیروی انتظامی وقتی به فرمانده انتظامی حاضر در جلسه می گه طرح امنیت اجتماعی تون با شکست روبه رو شده... اون هم می گه شما باید بگید که چرا این طرح به نظرتون شکست خورده است....با عصبانیت ... خبرنگارهای دیگر هم اشاره می کنند که چیزی نگو...این دوست ما هم که از اون معدود خبرنگارهای شجاع است، مئ گه راستش رو می خواهید بدونید...من از شما می ترسم... ........
...
پی نوشت: از محبوبه پرسیدم و جملاتی که دقیقا اونجا منعکس شده بود را نوشتم دوباره...
سال گاو مبارک

سال 138۷ هم گذشت و تمام شد. سالی که پر بود از اتفاقات خوب و بد... از تجربه های سخت و شیرین...
با این وجود این سال رو دوست داشتم، بنا بر دلایل بی شمار...
اما فکر کنم امسال سال بهتری برایم است. چون لحظه تحویل سال نو برایم همراه بود با خبر برگشت یک دوست قدیمی... بهترین عیدی که می تونستم بگیرم...
امیدوارم سال گاو، سال خوبی برای ایران و ایرانیان باشد... نوروز شادی داشته باشید...

